رصدگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصدگه . [ رَ ص َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) رصدگاه . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) : زانو کنم رصدگه و در بیعجان جان صد کاروان درد معین درآورم . خاقانی . ♦ رصدگه خاکی ؛ کنایه از دنیا. (یادداشت مؤلف )(آنندراج ) (برهان ) : درین رصدگه خاکی چه خاک می بیزی نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست ترا. خاقانی . ۩ قالب و جسدآدمی را نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). و رجوع به رصدگاه شود.