رصدگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصدگاه . [ رَ ص َ ] (اِ مرکب ) مرصد. جایی که در آن شب و روز نشسته نگاه کنند و حساب حرکات و درجات سیارات و ثوابت را ضبط نمایند، و آنرا رصدخانه نیز گویند. (ناظم الاطباء) (برهان ). رصدخانه . (از لغت محلی شوشتر). اوجگاه . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). و رجوع به رصدخانه شود. ◄ قدمگاه . (برهان ) (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). ◄ نظرگاه . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (فرهنگ رشیدی ). ◄ درگاه و محل بار دادن پادشاه مردم را. (آنندراج ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (از لغت محلی شوشتر) : چه باید رصدگاه دارا شدن به جزیت دهی آشکارا شدن . نظامی . ◄ باجگاه یعنی جایی که از مردم سوداگر باج گیرند. (از برهان ) (از ناظم الاطباء) (از لغت محلی شوشتر). چوتره ٔ باجگاه یعنی جایی که مردمان سوداگر باج و زکوة متاع خود دهند... و تحقیق آنکه برای معنی دوم به سین مهمله نویسند چرا که رسد بمعنی حصه و کاروان جنس و غله باشد چنانکه در چراغ هدایت ظاهر است، و چوتره ٔ باجگان محل آمدن کاروان غله و غیره است . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). جایی که اصناف و رعایا بنیچه بندند و حساب مال و خراج دیوانی را مفروغ سازند. (از ناظم الاطباء) (برهان ) (از آنندراج ) (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر). و رجوع به رَسَدو رسدگاه شود. ◄ سرحد مملکت که پاسبان وسپاه در آنجا به کمین دشمن نشسته پاس کشور میدارند.(یادداشت مؤلف ) : چند رصدگاه دل بر ره دل داشتن چند قدمگاه پیل بیت حرم ساختن . خاقانی . بر سر شه ره عجزیم کمر بربندیم رخت همت ز رصدگاه خطر بربندیم . خاقانی . سر برون زد ز مهد میکائیل به رصدگاه صور اسرافیل . نظامی . من رئیس فلان رصدگاهم کز مطیعان حضرت شاهم . نظامی . ◄ جای امید. (آنندراج ) (غیاث اللغات از سراج اللغة). ◄ کنایه از دنیا. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ رصدگاه خاکی ؛ دنیا. (ناظم الاطباء). ۩ قالب و جسد آدمی . (از ناظم الاطباء). ♦ رصدگاه دهر ؛ دنیا. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کنایه از دنیا باشد. (برهان ) : ای به رصدگاه دهر صاحب صدر بقا وی به قدمگاه عقل نایب حکم قدم . خاقانی . دل به رصدگاه دهر بیش بها گوهریست دخل ابد عشر او فیض ابد کان او. خاقانی .