رسن ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسن ساختن . [ رَ س َ ت َ ] (مص مرکب ) رسن تابیدن . ◄ مساحی کردن . اندازه گرفتن . (یادداشت مؤلف ). پیمودن . (از آنندراج ) : به چاه سیصد باز اندرم من از غم او عطای میر رسن ساختم ز سیصد باز. شاکر بخاری . چونان که گر خواهی در بادیه سازی ازو ژرف چهی را رسن . فرخی . بدینگونه مساح منزل شناس ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس گه این را گه آن را رسن ساختی خطر بین کز انسان رسن تاختی . (از آنندراج ). و رجوع به ماده ٔ رسن تاختن شود.