راز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راز گفتن . گفتن سرّ خود با کسی : شب خیز که عاشقان بشب راز کنند گرد در و بام دوست پرواز کنند. عبداﷲ انصاری . یارب چه بود آن شب کان ماهروی من با من بخلوت اندر تا روز راز کرد. معزی . یک شبی مجنون بخلوتگاه ناز با خدای خویشتن میکرد راز. مولوی . بر من شبی نمیگذرد کز جفای تو تا روز راز دل نکنم با خدای تو. باقر کاشی . مناجاة؛با کسی راز کردن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). ◄ نهفتن . پنهان کردن . پوشیده داشتن : به آغالش هر دو آغاز کرد بدی گفت و نیکی همه راز کرد. ابوشکور. ز مهراب و زال آن سخن راز کرد نخستین از آن جنگ آغاز کرد. فردوسی . ◄ نجوی کردن . آهسته و بیخ گوشی سخن گفتن : همی رفت از زمین بر آسمان گرد تو گفتی خاک با مه راز میکرد. (ویس و رامین ).