ذکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذکی . [ ذَ کی ی ] (ع ص ) مرد تیزخاطر. دل تیز.(مهذب الاسماء). تیزدل . زیرک . (دهار). تیزطبع. (غیاث اللغات ). المعی ّ. هوشیار. هوشمند. تیزهوش . زودیاب . تیزیاب . تیزویر. ج، اذکیاء. مقابل بلید : والا وجیه دین که سپهدار شرق و چین فخر آرد از تو نائب فرزانه ٔ ذکی . سوزنی . این چنین کس گر ذکی ّ مطلق است چونش این تمییز نبود احمق است . مولوی . ◄ تیزبوی . تندبوی . بلندبوی . (منتهی الارب ). مسک ذکی ّ؛ مشک تیزبوی . ◄ مذبوح . ذبیح . گلوبریده .