دوتاه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوتاه شدن . [ دُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تاه شدن . (ناظم الاطباء). روی هم خمیدن . لایی روی لای دیگر قرار گرفتن . غرض . تمغج . انقعاص ؛ دوتاه شدن چیزی . (منتهی الارب ). ◄ خمیدن . خمیده شدن . خمیده پشت گردیدن . (یادداشت مؤلف ) : هلال عید بدانگونه رخ نمود به ما چو عاشقی که شد از غم نزار و زار و دوتاه . منوچهری . ◄ مضاعف شدن . (ناظم الاطباء).