دوتاه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوتاه کردن . [ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خم کردن . (ناظم الاطباء). دوتا کردن . دوتو کردن . دولا کردن . خمانیدن . (از یادداشت مؤلف ). تلوی . (منتهی الارب ) : و از وی تیغ خیزد که اوی را دوتاه توان کردن و چون دست بازداری به جای خود بازآید. (حدود العالم ). ♦ پشت دوتاه راست کردن ؛ قد خمیده را راست و آخته نمودن : کهان به جودش پشت دوتاه راست کنند مهان به خدمت او پشتها کنند دوتاه . فرخی . ♦ پشت دوتاه کردن ؛ خم کردن پشت : پیش تختت بود چو سرو بپای تا کند چون بنفشه پشت دوتاه . انوری . ♦ دوتاه کردن زلف ؛ خم دادن آن . دو رشته ساختن آن : نبید نی به کف و هر دو رخ به رنگ نبید دوتاه نی به دل و هر دو زلف کرده دوتاه . فرخی . ◄ خم کردن قامت احترام کسی را. سر فرودآوردن و تعظیم کردن : زهی شهی که همه ساله در پرستش تو همی کنند شهان بزرگ پشت دوتاه . فرخی . من که معروف شده ستم به پرستیدن او به پرستیدن هرکس نکنم پشت دوتاه . فرخی . ♦ قامت یا قد یا بالا دوتاه کردن ؛ خم شدن . خمیدن . خم کردن قد و بالا : قامت دوتاه کردی یکتا شو و مباش همتای دیو تا نروی در جهان دوتاه . سوزنی . ◄ خم کردن پشت احترام و تعظیم بزرگی را. خم شدن از بهر تفخیم و بزرگداشت امیر یا پادشاه و بزرگی . تعظیم کردن . (از یادداشت مؤلف ) : چو او را ببینید بر تخت و گاه کنید آن زمان خویشتن را دوتاه . دقیقی . رجوع به دوتاکردن شود. ◄ دولا کردن . مضاعف کردن . (ناظم الاطباء).