دندان کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندان کشیدن . [ دَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) بیرون کردن دندان . برآوردن دندان . (یادداشت مؤلف ). دندان گرفتن . برکندن دندان و دوا کردن او را. (آنندراج ) : زمانه بهر چه دندان کشد ز کام صدف اگر نه با دهنت لاف زد ز بدگهری . مخلص کاشی (از آنندراج ). شد کند از ملایمت من زبان خصم دندان مار را به نمد می توان کشید. صائب (از آنندراج ). سر اگر بر من گران باشد ز سر وامی کنم درد دندان هرکه نتواند کشد دندان کشد. سلیم (ازآنندراج ). هر گونه بلیه به ز مسنون گشتن دندان بکش و منت مسواک مکش . تأثیر (از آنندراج ). ◄ میرزا عبدالقادر بیدل به معنی دندان برآوردن طفل بسته و این محل تأمل است . (از آنندراج ) : دوری از انس است استعدادلذتهای دهر طفل می بردز شیر آن دم دندان می کشد. بیدل .