دل دل کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل دل کنان . [ دِ دِ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) تردیدکنان . در حال دودلی . مردد در امور. (برهان ). کنایه از اضطراب کنان . مضطرب و حیران . (آنندراج ). ◄ آه زنان . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). نالان . (انجمن آرا). دل دل گویان . ای دل ای دل گویان .نالان و زاری کنان بسبب دل از دست دادگی : بغداد جانها روی او طرار دلها موی او دل دل کنان در کوی اوچون خود فراوان دیده ام . خاقانی . ◄ لنگر کلامی است که مطربان و نغمه سرایان در بین آهنگ به ترنم و اصول گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). تکیه کلام نغمه سرایان چنانکه برخی ای دل ای دل (دل ای دل ای دل ) و یا دلی دلی گویند.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی