دل دل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل دل کردن . [ دِ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مردد ماندن . تردید. دودلی . مردد بودن . دودل بودن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تردید داشتن . دودلی و بی تصمیمی . مردد بودن در اقدام به کاری یا دست بازداشتن از آن . (فرهنگ لغات عامیانه ). دلادل کردن . (فرهنگ عوام ). ◄ بی قراری کردن . (غیاث ). اضطراب و بی قراری کردن . (آنندراج ) : کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد تا که در سودای زلف یار دل دل می کنم . صائب (از آنندراج ). ♦ دل و دل کردن ؛ اضطراب و بی قراری کردن . (آنندراج ). ۩ اظهار بی قراری کردن با گفتن لفظ «دل و دل » : دنبال چشم او دل و دل کرده می روم وز گریه راه را همه گل کرده می روم . سنجرکاشی (از آنندراج ).