درمان پذیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درمان پذیر. [ دَ پ َ ] (نف مرکب ) درمان پذیرنده . علاج شدنی . خوب شدنی . چاره کردنی . مقابل درمان ناپذیر. مداوا کردنی : دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست ازجان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست . خاقانی . رجوع به درمان شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی