خامکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامکاری . (حامص مرکب ) بی ربطی در کار و عمل . خام دستی . بی وقوفی . کودنی . (ناظم الاطباء). عمل خامکار : ازخامکاری خوی او افغان کنم در کوی او گر شحنه ٔ بدگوی او در حلقم افغان نشکند. خاقانی . خوی او از خامکاری کم نکرد سینه ٔ من سوخت چشمش نم نکرد. خاقانی . لیکن از خامکاری پدرت سایه ٔ چتر دور شد ز سرت . نظامی . بعشق اندر صبوری خامکاریست بنای عاشقی بر بیقراریست . نظامی .