خامکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامکار. (ص مرکب )آنکه بی تجربه و بی وقوف است . چون : ای خامکار نابخردی تا چند؟ ◄ آنکه کارش ساخته نشود و ناتمام بماند. (آنندراج ). بی هنر. ناتجربه کار. (آنندراج ). کارناآزموده . بی وقوف . بی تجربه . (ناظم الاطباء). نعت است مر کسی را که بی وقوف و بی تجربه باشد : ز جوشیدن زنگی خامکار بجوشید خون در دل شهریار. نظامی (از آنندراج ). نه چون من خامکاری که مستی کند بخامه زدن خام دستی کند. نظامی .