حوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوط. [ ح َ ] (ع اِ) رشته ای که از دو رنگ سیاه و سفید تافته در آن مهرها و هلال سیم کشیده زنان بر میان بندند، برای دفع چشم زخم . (منتهی الارب ). رشته ٔ تافته ٔ سرخ و سیاه که بدان بریم گویند و در آن مهره هاست و زنان آنرا برای دفع چشم زخم بر میان بندند. (از اقرب الموارد). ◄ هلال از نقره . (اقرب الموارد). ◄ (ع مص ) حیطه . حیاطة. نگاه داشتن و پاس داشتن و تعهد چیزی را کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و از همین معناست قول عرب حُطحُط یعنی متعهد و ملزم باش بصله ٔ رحم . (از اقرب الموارد). صله ٔ رحم کن . (منتهی الارب ). ◄ گرد آوردن : حاطالحمار عانته ؛ گرد آورد خر زهار خود را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ نازل شدن : حاط به ؛ حاق و نزل . (اقرب الموارد).
حوط. [ ح ِ وَ ] (ع اِ) آنچه در عوض کمی دراهم دهند هرگاه در وزن کم باشند: گویند: هلم حوطها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).