حوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوف . [ ح َ ] (ع اِ) ازارمانندی از پوست که زنان حائض و کودکان پوشند. (منتهی الارب ). رهط. (اقرب الموارد). آن پوست که زنان درپوشند چون حایض باشند. (مهذب الاسماء). ◄ تسمه های ادیم که در آن مهره تعبیه کرده دختران را پوشانند بالای جامه یا شاماکچه از ادیم که آنرا مانند دوال های عریض بقدر چهار انگشت بریده باشند و آنرا دختران نابالغ پوشند. ◄ چیزی است مانند هودج نه هودج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مَشک . (اقرب الموارد). قِربَه . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) گردانیدن چیزی را بر کناره : حافه حوفاً؛ جعلة علی الحافة. تحویف . (اقرب الموارد).