حرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرک . [ ح َ ] (ع مص ) به زَوَرِ کتف زدن . (تاج المصادر بیهقی ). بر زَبَرِ کتف زدن . (دهار). ◄ استوار کردن چیزی . ◄ به رسن محکم بستن . ◄ فشردن . ◄ جنبیدن . (منتهی الارب ). ◄ زدن بر حارک شتر. ◄ بازماندن و سر برزدن از حقی که بر وی بود. ◄ عنین گردیدن . (از منتهی الارب ).
حرک . [ ح َ رِ ] (ع ص ) غلام ٌ حرک ؛ نوچه ٔ سبک تیزخاطر. (منتهی الارب ). جوان چست و زیرک .
حرک . [ ] (ع اِ) بادروج را به تازی الحرک گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به بادروج شود.