حرکات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرکات . [ ح َ رَ ] (ع اِ) ج ِ حرکت . (دهار). حرکتها. جنبشها. جنبیدن ها. مقابل سکنات : حرکاتش همه رهه هنر است برم از جان من عزیزتر است . عنصری . متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجهند با ما سخنان بی حسیبت . سعدی . تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را بزبان خود بگوئی که به حسن بی نظیرم . سعدی . وه که از او جور و تندیم چه خوش آمد چون حرکات ایاز بر دل محمود. سعدی . ♦ خوش حرکات . رجوع به همین ماده شود. ♦ شیرین حرکات . رجوع به همین ماده شود : فتنه انگیزی و خون ریزی و خلقی نگرانند که چه شیرین حرکاتی و چه مطبوع کلامی . سعدی (طیبات ). ♦ امثال : هر خوش پسری را حرکاتی دگر است .