حال گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حال گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) تغییر یافتن حال . متغیر شدن حال . (غیاث ) : همین بسست که گردد زبان و حال بگردد فصاحت سخن عشق صرف و نحو ندارد. نعمت خان عالی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حال گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) تغییر یافتن حال . متغیر شدن حال . (غیاث ) : همین بسست که گردد زبان و حال بگردد فصاحت سخن عشق صرف و نحو ندارد. نعمت خان عالی .