جحدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی، ملقب به جحدر. ابن عدی گوید: ضعیف است و حدیث سرقت میکند. ابن حبان اورا از ثقات دانسته و محتمل است که او را نشناخته است، زیرا پدر او را عبداﷲبن حارث نامیده است . سپس حدیث «الجنة دارالاسخیا» را از او روایت کرده و میگوید این حدیث منکر است . (از لسان المیزان ). و نیز رجوع به لسان المیزان ذیل احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی شود.
جحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) العُکلی .ابن عبدربه بنقل از ابوالحسن اخفش جحدر العکلی را مردی دزد دانسته و ابیاتی درباره ٔ کبوتر به وی نسبت داده است، که نظیر آن به جحدر یمنی نیز منسوب شده است . رجوع به جحدر یمنی شود. و نیز درباره ٔ زنی گوید: علی قدم مکنونةاللون رخصة و کعب کذفری جؤذر الرمل اَدرما. (از عیون الاخبار ج ٢ ص ١٨٨).
جحدر. [ ج َ دَ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ). کوتاه و محکم خلق . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). جَحْدَب . (منتهی الارب ). و رجوع به جحدب شود.