جت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جِ) [ انگ . ] (اِ.) هر یک از اسبابهایی که به وسیلة خروج ناگهانی و پرفشار سیال از دهانة مخزن کار کند. مانند: هواپیمای جت یا توربوجت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) [ انگ . ] (اِ.) هر یک از اسبابهایی که به وسیله خروج ناگهانی و پرفشار سیال از دهانه مخزن کار کند. مانند: هواپیمای جت یا توربوجت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جت . [ ج َ ] (اِخ ) قومی باشند فرومایه وصحرانشین در هندوستان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : احمد با خاصگان خود و تنی چند که گناهکارتر بودند، سواری سیصد بگریختند و تلک از دم وی بازنشد و نامه ها نبشته بود به هندوان عاصی جتان تا راه این مخذول فروگیرند. (تاریخ بیهقی ص ٤٤١ از حاشیه ٔ برهان چ معین ). مرحوم ادیب پیشاوری در حاشیه ٔ تاریخ بیهقی نوشته : «جت به تای غلیظ و مناسب آن بود که به طای مؤلف نبشته آمدی، نام طایفه ای است از هنود و اکنون اغلب شرف اسلام یافته اند». (تاریخ بیهقی از حاشیه ٔبرهان چ معین ). رجوع به تحقیق ماللهند ص ٢٠٠ شود.
جت . [ ج َت ت ] (ع مص ) دست سودن گوسپند تا فربهی از لاغری آن معلوم شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
جت . [ ] (عبری، اِ) در عبری محل فشردن انگور (صحیفه ٔ یوشع ١١: ٢٢). (از قاموس کتاب مقدس ).