جان افشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان افشانی . [ اَ ] (حامص مرکب ) عمل جان افشاندن . جان دادن : سعدیا هرکه ندارد سر جان افشانی مرد آن نیست که در حلقه ٔ عشاق آید. سعدی . همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن زانکه در پای تو دارم سر جان افشانی . حافظ. رجوع به جان افشاندن شود.