جان افزا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان افزا. [ اَ ] (نف مرکب ) آنچه مدد حیات بود مانند آب حیات و امثال آن . (شرفنامه ٔ منیری ). جان افزای، جان فزا. (از بهار عجم ). آنچه جان را بیفزاید. آنکه یا آنچه باعث فزونی جان شود. افزاینده ٔ جان : خورشها پاک و جان افزا و نوشین چه پوششهای نغز و خوب و رنگین . (ویس و رامین ). ناقه مشکم که گر بندم کنی در صد حصار سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من . خاقانی . به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی که جانداروی خویش از لعل جان افزای او دارد. خاقانی . هر که شد دل زنده از دیدار جان افزای دوست آنچنان دل زنده را هرگز وفائی هست نیست . اسیری . و رجوع به جان افزای و جان فزا شود. ◄ نزد صوفیّه بقا را گویند که سالک از آن صفت باقی ابدی گردد و فنا را بدو راه نبود.