فرهنگ لغت

تیرک زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیرک زدن . [ رَ زَ دَ ] (مص مرکب ) بالا آمدن آبله های دیگ جوشان .(ناظم الاطباء). ◄ جاری شدن خون از زخم . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ) (بهار عجم ) : ز خونی که تیرک زد از فرقگاه یلان را برافروخت پرّ کلاه . هاتفی (از آنندراج ). ◄ درد کردن . (بهار عجم ) (آنندراج ).

معنی تیرک زدن | فرهنگ لغت