تیرکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیرکش . [ ک َ ] (اِ مرکب ) تیردان را گویند و ترکش مخفف آن است . (برهان ) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). از تیر (سهم )+ کش = تیرکش و در ایتالیائی «تورکاسو» . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : ز صیدگاهی صیدی نکرده ام چه کنم دمی که تیرکشم پر بود کمان خالی . مسیح کاشی (از آنندراج ). ◄ به معنی سوراخی که در دیوار قلعه و قصر ملوک برای انداختن تیر و بندوق به جانب دشمن، می سازند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سوراخی در دیوار قلعه برای انداختن تیر و گلوله به جانب دشمن . (ناظم الاطباء) : قصر ترا برج کمان تیرکش شیشه ٔ آن نه فلک شیشه وش . میرخسرو (از آنندراج ).