تول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) (اِ.) رم، وحشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) (اِ.) رم، وحشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تول . (اِ) تُل . به معنی جنگ و پرخاش . (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). شورش و وحشت وغوغا. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کارزارو جنگ و پرخاش و ستیزه . (ناظم الاطباء) : سنان صاعقه برزد سر از دریچه ٔ شب چو از درون سپه، روز تول خنجر نیو. شیخ آذری (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ کسی را نیز گویند که دهان او کجواج باشد. (برهان ). کسی که دهنش معوج و کجواج باشد. (ناظم الاطباء). ◄ به معنی کج و خمیده نیز آمده چنانکه در لغت تاتول گذشت . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ اطراف و پیرامون دهان را نیز گفته اند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ به معنی فروکردن نیز آمده . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : از خشک تول درد اگر کرد مقعدت تر کن بمال بر در کون پاره ای خیوک . پوربها (از فرهنگ رشیدی ). رجوع به تولیدن شود. ◄ رم و وحشت را گویند چه تولیدن به معنی رمیدن است . (برهان ). رم و فرار و گریز. (ناظم الاطباء). نفرت و تولیدن مصدر آن مرادف تور و توریدن . (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). رجوع به تولیدن و توریدن شود.
تول . (اِخ ) شهر و حاکم نشین ایالت کرز فرانسه است که بر کنار رود کرز واقع است و ١٩٤٠٠ تن سکنه دارد. در این شهر کارخانه ٔ اسلحه سازی ملی و مدرسه ٔمقدماتی نظام در رشته ٔ تکنیک وجود دارد. این شهرستان ١٢ بخش و ١١٩ بلوک و جمعاً ٩٠٠٠٠٠ تن سکنه دارد.
تول . [ ت َ ] (ع مص ) جادوئی کردن و علاج سحر نمودن . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).