تولا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وَ لّ) [ ع. تول'ی ] (مص ل.) نک تول'ی. مق تبری '.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ لّ) [ ع. تول'ی ] (مص ل.) نک تول'ی. مق تبری '.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولا. [ ت َ وَل ْ لا ] (ع اِمص ) محبت و امید... و دوست داشتن ... اگرچه برای این معنی تولی ... است لیکن فارسیان به تصرف خود به «الف » خوانند چنانکه تمنی را تمنا گویند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). محبت و دوستی . ضد تبرا. (ناظم الاطباء). بجای تولی استعمال شده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : آنگه که مجرد شوی نیاید از تو نه تولا نه تبرا. ناصرخسرو. من تولا به علی دارم کز تیغش بر منافق شب و بر شیعه نهار آید. ناصرخسرو. دینست و علم رحمت و خوددانی این را اگر تو ز اهل تولائی . ناصرخسرو. آید بر هر کس که بر او کرد تولا از مجلس او دولت و نعمت متوالی . سوزنی . نه از عباسیان خواهم معونت نه از سلجوقیان دارم تولا. خاقانی . بگذریم از فلک و دهر، در کعبه زنیم کاین دو را هم به در کعبه تولا بینند. خاقانی . لبهای شاهان درگهش کوثر دم از خاک رهش جنت به خاک درگهش روی تولا داشته . خاقانی . نخستین پیکر آن نقش دلبند تولا کرده بر نام خداوند. نظامی . چگونه ست و این ناحفاظی ز چیست حفاظ شما را تولا به کیست ؟ نظامی . چون تبرا نیستت ازخویشتن پس به عشق او تولا چون کنی ؟ عطار. که عیبم کند بر تولای دوست که من راضیم کشته در پای دوست . سعدی (بوستان ). تولای مردان آن مرزو بوم برانگیختم خاطر از هند و روم . سعدی (بوستان ). به تولای تو در آتش محنت چو خلیل گوئیا در چمن لاله و ریحان بودم . سعدی . ◄ برگشتن . ◄ حکومت نمودن . ◄ به کار کسی قیام نمودن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). به همه ٔ معانی رجوع به تولی شود.
تولا. (اِخ ) شهری در روسیّه که در شمال مسکو واقع است و ٣٢٠٤٠٠ تن سکنه دارد. کارگاههای تولید اسلحه و چاقوسازی و کارخانه های سماورسازی این شهر شهرت دارد. (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمه ٔ توله شود.
تولا. (ع اِ) بلا و سختی و داهیة. یقال : جاء بتولاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تاج العروس ج ٧ ص ٢٤٣ س ٤ و ٥ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دوستی، محبت، مودت، مهربانی، وداد، همدمی امید (متضاد: تبرا)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی