تنکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنکی . [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] (حامص ) چگونگی تنک . رقت . نقیض سطبری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و خون طبیعی اندر سطبری و تنکی معتدل باشد و سرخ شیرین و خوش بوی باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ رقت . نازکی . نحیفی : گوهر تن در تنکی یافتند قیمت جان در سبکی یافتند. نظامی . مرد تنک زهره نجوید ستیز از تنکی لرزه کند تیغ تیز. امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ شفاف بودن . رقت : گر دل تو نز تنکی راز گفت شیشه که می خورد چرا بازگفت ؟ نظامی . ◄ نرمی . لطافت . آهستگی : چون اﷲ می گویم می بینم که اﷲ گفتن من از ورای آواز و حرفهای من است و واسطه ٔ بین اﷲ همان آواز است بدان تنکی . (کتاب المعارف ). رجوع به تنک و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.