تنکیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنکیب . [ ت َ ] (ع مص )به یک سو شدن . (زوزنی ). برگشتن و یکسو شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ یکسو گردانیدن، لازم و متعدی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دور گردانیدن چیزی .(از اقرب الموارد). ◄ برگشتن از راه، یقال : نکبه الطریق و نکب به الطریق و نکب به عن الطریق ؛ ای عدل عنه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نکبه الطریق و نکب به الطریق و نکب به عن الطریق ؛ ای عدله عنه و نحاه ُ. (اقرب الموارد). ◄ کمان در بازو کردن . (زوزنی ). رجوع به تنکب شود.