تقاطع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ طُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) یکدیگر را قطع کردن، قطع کردن دو خط یکدیگر را.<BR>۲- (اِمص.) برخورد، قطع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ طُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) یکدیگر را قطع کردن، قطع کردن دو خط یکدیگر را. ۲- (اِمص.) برخورد، قطع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاطع. [ ت َ طُ ] (ع مص ) ازیکدیگر بریدن . (زوزنی ). بریدن دو گروه از یکدیگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باهم قطع نمودن یکدیگر را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ضد تواصل . (اقرب الموارد). حصه حصه شدن ارحام . ◄ جدا شدن پاره ای از چیزی . (از اقرب الموارد). از هم جداشدگی . ◄ قطع کردن دو چیز همدیگر را از وسط و مانند خاج واقع شدن دو چیز بر روی هم . (ناظم الاطباء): چهارراه محل تقاطع دوراه است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
برخورد، تلاقی چهارراه یکدیگر را قطع کردن، برخورد کردن (متضاد: تباعد)
واژگان فارسی سره واژهدان
چهار راه، برشگاه، برخورد