فرهنگ لغت

تارانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تارانیدن . [ دَ ] (مص ) تاراندن . پراکندن . فراری ساختن . دور کردن . با حرکتی یا عملی یا گفتاری کسی یا حیوانی را ترساندن و به رفتن واداشتن . چیزی را از هم پاشیدن . رجوع به تاراندن شود.

معنی تارانیدن | فرهنگ لغت