بهرام سالکی | مثنوی گرگ نامه | ۱۸ - قاضی شهری به بیعقلی مثل
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قاضی شهری به بیعقلی مثل جهل او بینقص و عدلش در خلل کس نرفتی سوی دیوان قضاش تا ز حقجویی نیفتد در بلاش رأی او در دادبخشی، بیبدیل حکم او در دادخواهی، زین قبیل: ظالم و مظلوم را، بیچون و چند هر دو را یکسر فرستادی به بند! شرط آزادی، چنین بگذاشتی تا زمانی که نمایند آشتی!