بسر پیچیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسر پیچیدن . [ ب ِ س َ دَ ] (مص مرکب ) الحاح و سماجت کردن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ نام داوست از کشتی . (غیاث ). نام فنی است از کشتی . (آنندراج ). و رجوع به بر سر پیچیدن شود. ◄ بسر پیچیدن دستار و مانند آن . (از آنندراج ) : غیرپندارت بسر دستار زر پیچیده ام این نه دستار است دردسر بسر پیچیده ام . میرزا امان اﷲ امانی (از آنندراج ). ◄ باصطلاح لوطیان فعل بد کردن را گویند. (از آنندراج ) : پر مکرر شده دستار زری ساده باشد بسرش می پیچم . میرنجات (از آنندراج ).