برون آوریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برون آوریدن . [ ب ِ / ب ُ آ وَ دَ ] (مص مرکب )بیرون آوریدن . بیرون آوردن . خارج کردن : بزد کوس و لشکر برون آورید ز هامون به دریای خون آورید. فردوسی . دو پاکیزه از خانه ٔ جمّشید برون آوریدند لرزان چو بید. فردوسی . جدا کرد گاو و خر و گوسفند برون آورید آنچه بد سودمند. فردوسی . ◄ رهایی دادن . خلاص کردن : تو و مادرت هر دو از چنگ دیو برون آوریدم به رای و به ریو. فردوسی . و رجوع به برون آوردن شود.