برزگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برزگر. [ ب َ زْ / زِ گ َ ](ص مرکب ) (از: برز بمعنی ورز، ورزش از مصدر ورزیدن + گر) یعنی آنکه زمین را ورزد. (یادداشت مؤلف ). مزارع که آنرا کدیور و کشاورز نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). زراعت کننده و دهقان و کسانی که ازین تحقیق آگاه نیند بذرگر بذال معجمه بجای رای مهمله میخوانند و این نزد اهل تحقیق صحیح نیست . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). زارع . (دهار). فلاح . حارث . (انصاب ). حراث . (یادداشت مؤلف ). ورزکار. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). برزیگر. زراع . اکار. برزکار. انگشبه . (یادداشت مؤلف ). بزار. کشاورز. خویشکار. خیشکار. نسودی . برزیار : همه وادیج پرانگور و همه جای عصیر زانچ ورزید کنون بربخورد برزگرا. شاکر بخاری . و در این ماه [ شهریور ] برزگران را دادن خراج آسان تر باشد. (نوروزنامه ). از آفتاب و هوا دان که تخم یابدبالش ز برزگر چه برآید جز آنکه تخم فشاند. خاقانی . چون برزگری بود که تخم در زمین پراکند و در تعهد بازو و قوت آب دادن غفلت برزد. (سندبادنامه ). برزگر آن دانه که می پرورد آید روزی که ازو برخورد. نظامی . این عهد شکن که روزگار است چون برزگران تخم کار است . نظامی . عقل بود برزگر و تخم روح آب دهش خضر و مسیحا و نوح . فخر کورگانی (از یادداشت دهخدا). ◄ پرورش کننده . (شرفنامه ٔ منیری ).