برتاختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برتاختن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) روان شدن . جاری گشتن : چنین تاش دو دیده بگداختی ز مژگان برخساره برتاختی . اسدی (گرشاسب نامه ). چو دیدندش از جای برتاختند زپیرامنش جنگ برساختند. اسدی (گرشاسب نامه ). ◄ دواندن : زمان تا زمان زینش برساختی همی گرد گیتیش برتاختی . فردوسی .