برتاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برتاس . [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از مبارزان و دلیران . (برهان ).بقول نظامی در داستان اسکندر و روس نام پهلوانی بوده است . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به برطاس شود.
برتاس . [ ب َ ] (اِخ ) نام شهری است در حدود روس . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به برطاس شود.
برتاس . [ ب َ ] (اِخ ) برطاس . نام ولایتی است از ترکستان و در آنجا پوستین خوب میباشد و آن از پوست روباه آنجاست در نهایت پاکیزگی و لطافت و آن پوستین را نیز برتاس میگویند.(آنندراج ) (برهان ). رجوع به برطاس شود : ای شیر فلک روبه برتاسی تو جمشید ملک غلام نحاسی تو. سوزنی .