بادسرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادسرخ . [ دِ س ُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مرضی است معروف . (غیاث ). مرضی است معروف، سلیم گوید : باد سرخ آورد روی خاک از گلگون او بس که کرد اعراض از رشک سپهر چنبری . (ازآنندراج ). حُمْرة. حُمْره ٔ مبارکه . باد مبارک . باددژنام . بادژنام . بادژ. بادژفام . بادژوام . بادشفام . بادشکام . بادشوام . رجوع به لغات یادشده در جای خود شود. سرخ باد. (سروری : بادژنام ) (برهان : بادژکام ).