بادسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادسر. [ س َ ] (ص مرکب ) بادسار. صاحب نخوت و گردنکش و متکبر. (برهان ). خداوند نخوت و گردنکش و متکبر. (ناظم الاطباء). بانخوت . معجب . متکبر. (فرهنگ سروری ). خودبین : مرا پیش کاوس بردی نوان یکی بادسر نامور پهلوان . فردوسی . بادسر خاکسار خواهد بود بادخور خاکخوار خواهدبود. اوحدی . رجوع به باد شود. ج، بادسران . (شرفنامه ٔ منیری ). مغروران . گردنکشان : ما که و اختیار چه کاین شجره ست آن ِ ما بد پسران خانه کن بادسران سرسری . خاقانی .