باددستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باددستی . [ بادْ، دَ ] (حامص مرکب ) عمل باددست . اتلاف کار. تبذیر. اسراف . (غیاث ) (آنندراج ) : به نیکوئی آگن چو گنج آگنی بدانش پراگن چو بپْراگنی از آن کش روان با خرد بود جفت کسی باددستی ز رادی نگفت . اسدی . سه چیزآورد پادشاهی بشور کز آن هر سه شه را بود بخت شور یکی باددستی دوم کاهلی سوم زفت کاری سر بددلی . اسدی . باددستی و راد، و کاری نیست بهتر از باددستی و رادی . سوزنی . جانی بباددستی بر خاک پایش افشان کاندر مزید بر سر صد جان تازه بینی . خاقانی . و باددستی و تبذیر از جود و سخا مشمر. (مرزبان نامه )... چون برادرش [ ابراهیم خان ] مانندنسیم در افشاندن زر و سیم باددستی کرده ... (مجمل التواریخ گلستانه ص ٣٠). ◄ سرعت و چالاکی . (غیاث ) (آنندراج ).