باددم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باددم . [ دَ ] یا [ دِ دَ ] (ص مرکب ) کنایه از کسی است که خود را پر از باد نخوت و غرور کند و متکبر و متجبر نشیند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ بعضی از افاضل به اضافه بمعنی دمه ٔ آهنگران نوشته اند به استناد این بیت حکیم فردوسی : بدانگاه با کیله ٔ باددم کنونست در بزم بابا بهم . علی خراسانی آرد : بود ز باددم حادثه چو نای انبان وجود خصم تو پیوسته پر ز باددژم لیکن ظاهر آنست که بدون اضافت باشد. (از آنندراج ). ♦ باد دم داشتن ؛ کنایه از مرد متکبر و بانخوت و خودپسند بود . (انجمن آرا).