اندام دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندام دادن . [ اَ دَ ] (مص مرکب ) نظم دادن . مرتب ساختن . آراستن . (فرهنگ فارسی معین ). خوش اسلوب و خوش ترکیب ساختن . (آنندراج ). اصلاح کردن : ز الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد اگر صدسال اندامش دهی آدم نمی گردد. صائب (از آنندراج ). ◄ خاصیت چیزی را بچیز دیگر دادن : میدهد از سادگی اندام آتش را بچوب آنکه می خواهد بچوب گل کند عاقل مرا. (از آنندراج ).