اعقاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعقاد. [اَ ] (ع اِ) ج ِ عَقد، بمعنی پذرفتاری و پیمان و رای و فکر و شتر نر قوی پشت و مرد بسته زبان و طاق بنا. (منتهی الارب ). ج ِ عَقد، بمعنای پایه ٔ بنا و شتر نر قوی پشت . (از اقرب الموارد). ج ِ عَقد. (ناظم الاطباء). عُقود. (اقرب الموارد). و رجوع به عَقد و عقود شود.
اعقاد. [ اِ ] (ع مص ) جوشانیده درشت و سطبر نمودن چیزی را. قال الکسائی : یقال للقطران و الرب و نحوه : اعقدته حتی تعقد. (منتهی الارب ). در جوشانیدن ستبر نمودن چیزی را. (ناظم الاطباء). جوشانیده درست و سطبر نمودن چیزی را. (آنندراج ). ستبر گردانیدن دارو و آنچه بدو ماند. (مصادر زوزنی ). ستبر گردانیدن مایع. (تاج المصادر بیهقی ). جوشانیده درشت و سطبر کردن از چیزی، چون رب قطران . (یادداشت بخط مؤلف ). جوشانیدن عسل و رب و نظایر آن تا غلیظشود. (از اقرب الموارد). تَعقید. (اقرب الموارد).