اعقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعقار. [ اَ ](ع اِ) ج ِ عُقر، بمعنی دنباله ٔ حوض یا جای آب خوردن ستور از آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).ج ِ عُقر، بمعنی نازایی و کابین زن و میان خانه و اصل آن و بهترین جای خانه و بهترین بیت از قصیده و جز آن . (از اقرب الموارد). و رجوع به عُقر شود. ◄ نام درختی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اعقار. [ اِ ] (ع مص ) بیمار رحم گردانیدن . یقال : اعقراﷲ رحمها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). عقره گردانیدن خدای زن را. (از اقرب الموارد). ◄ عقره خورانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بسیارعقار شدن . (تاج المصادربیهقی ). ◄ ترسانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بدهشت آوردن کسی را. (ازاقرب الموارد). مدهوش کردن . (تاج المصادر بیهقی ).