اعقاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعقاب . [ اِ ] (ع مص ) بنوبت سوار شدن یکدیگر. بنوبت برنشستن با کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بنوبت سوار شدن یکدیگر. (آنندراج ). نوبت گذاشتن در سوار شدن با کسی . (از اقرب الموارد). نوبت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پاداش دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). جزای نیک دادن . فان العرب تقول : اعقبت الرجل ؛ جازیته بخیر و عاقبته ؛ جازیته بشر، فاطلق علی الجزاء بالخیر عاقبة و علی الجزاء بالشر عقاب . (از اقرب الموارد). ◄ مردن و خلیفه گذاشتن پسر را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). درگذشتن و خلیفه بجای گذاشتن یعنی فرزند باقی گذاشتن : اعقب فلان ؛ مات و خلف عقباً، ای ولداً. (از اقرب الموارد). فرزند واگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دیگ عاریتی با عقبه بازدادن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بازپس دادن عاریه گیر دیگ عاریتی را با عقبه . (از اقرب الموارد). ◄ حق خود و بدل چیزی از کسی گرفتن و خبر بدو رسانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خبر بدو(کسی ) رسانیدن . (آنندراج ). ◄ نیابت کسی نمودن بعد وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ «و العرب تعقب و تعاقب بین الفاء و الثاء مثل جدف و جدث ». (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بازگردیدن دیوانگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دیوانگی کسی در اوقاتی برگشتن : اعقب فلاناً الطائف ؛ کان الجنون یعاوده فی اوقات . یقال : اکل اکلة اعقبته سقماً؛ ای اورثته ». (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ از پی درآمدن . (آنندراج ). از پی درآوردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در پی داشتن . (آنندراج ). ◄ برآمدن ستاره بعد غروب ستاره . ◄ عقاب ساختن در نورد چاه . ◄ از پی خود جانشین کردن فرزند و رفتن : ذهب فلان فاعقبه ابنه ؛ اذا خلفه . (منتهی الارب ).
اعقاب . [ اَ ] (ع اِ) پس ماندگان و پس آیندگان و پسران و اولاد. ج ِ عقب . (غیاث اللغات ). ج ِ عَقِب . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ج ِ عَقِب، بمعنی پسر و پسر پسر. و منه : لانردهم علی اعقابهم ؛ ای الی حالتهم الاولی . (منتهی الارب ). فرزندان که پس پدر باشند. فرزندانی از پس پدر و مادر مانده . (یادداشت بخط مؤلف ). اولاد و اولاد اولاد. (ناظم الاطباء) : اخلاف ما [ مسعود ] بجانب عراق ... مشغول گردیم و وی [ محمد ] بغزنین ... تا... طریقی که پدران ما بر آن رفته اند نگاه داشته آید که برکات آن اعقاب را باقی ماند. (تاریخ بیهقی ). پس از عهد بگویی [ حصیری ] خان را که چون کار بدین نیکویی برفت و برکات این اعقاب را خواهد بود. (تاریخ بیهقی ص ٢١٢). هزار قصر چو ایوان بنا کنی در هند هزار شاه چو کسری بگیری از اعقاب . مسعودسعد. اولاد و اعقاب الیاس بعد از آن صحیفه ٔ اعقاب برخواندند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩١). اعقاب و اولاد او و آنکس که در دیار هند بصدر ملک و معرض حکم باشد بر این قضیت میرود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٣). لاجرم حق تعالی آن مساعی حمیده سبب ثبات دولت او و اعقاب او گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩). ◄ ج ِ عَقِب، پاشنه ها. (زمخشری ). ج ِعَقِب بمعنی ... پاشنه . (منتهی الارب ). ج ِ عَقِب و عَقب، بمعنی پاشنه ٔ پا. (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). و رجوع به عَقِب و عَقب شود.