اطیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطیب . [ اَطْ ی َ ] (ع ن تف ) اسم تفضیل از طاب و مؤنث آن طوبی است . (از متن اللغة). ج، اَطایِب . (اقرب الموارد). رجوع به اطایب شود. خوشبوتر. (آنندراج ) (غیاث ). خوشبوی تر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ): و اذا عتق السوس ... تسوس و تثقب غیر انه یکون حینئذ اطیب رائحة. (ابن البیطار). ♦ امثال : اطیب نشراً من الروضة. اطیب نشراً من الصوار. (یادداشت مؤلف ). ◄ پاکتر. (مهذب الاسماء). خوب تر. طیب تر. پاکیزه تر. (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ نظام ). ♦ امثال : اطیب اللحم عوذه . (مجمع الامثال در ذیل اخبث ). ◄ حلال تر. (ناظم الاطباء). ◄ خوشتر. (مهذب الاسماء): و یقال اطیب بقاع الدنیا اربعة: شعب بوان و صغد سمرقند و نهرالابلة وغوطة دمشق . (یادداشت مؤلف ): و تلک الالحان اطیب لان تلک الاجسام احسن ترکیباً. (رسایل اخوان الصفا) : سال امسال تو ز پار اَجود روز امروز تو ز دی اطیب . فرخی . تا سلام و تحیت ما را اطیبه ... بخان رساند. (تاریخ بیهقی ). واطیب البزما یرتفع من مرو. (صورالاقالیم اصطخری ). خجسته بادت عید و چو عید باد مدام همیشه روز و شب تو ز یکدگر اطیب . ؟ ♦ ما اطیبه ؛ چه پاکیزه و خوش است . (ناظم الاطباء). ♦ امثال : اطیب من الحیاة . اطیب من الماء علی الظّماء . (یادداشت مؤلف ).