اطلاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطلاح . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ طِلْح و طَلْح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به کلمه های مذکور شود.
اطلاح . [ اَ ] (اِخ ) ذات اطلاح . جایگاهی است در پشت ذات القری به مدینه که پیامبر(ص ) کعب بن عمیر غفاری را برای غزا بدانجا فرستاد و کعب و یارانش در آنجا کشته شدند. (از معجم البلدان ). رجوع به ذات اطلاح و کعب شود.
اطلاح . [ اِ ] (ع مص ) مانده گردانیدن و هلاک کردن شتر را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). مانده کردن شتر را. (از اقرب الموارد). مانده کردن ستور. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اطلاح کسی ؛ مانده کردن و زحمت دادن وی را. (از متن اللغة).