اطلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطلاب . [ اِ] (ع مص ) دادن خواسته و جسته ٔ کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). یاری دادن کسی بر خواسته ٔ وی و برآوردن آن را. (از متن اللغة). دادن مطلوب و خواسته ٔ کسی را . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ محتاج طلب گردانیدن کسی را. از لغات اضداد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مُلْجَاء کردن کسی را به خواستن . ضد است . ◄ اطلاب آب و گیاه ؛ دور شدن از آن چنانکه جز بطلب و جستن بدان نرسند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). دور شدن آب و گیاه که بلاطلب حاصل نشود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). دور شدن آب و جز آن که بدون طلب حاصل نشود. (ناظم الاطباء). دور شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اطلاب فقر کسی را؛ نیازمند کردن وی را به طلبیدن . (از اقرب الموارد).
اطلاب . [اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ طِلْب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به طِلْب شود.
اطلاب . [ اِطْ طِ ] (ع مص ) جُستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طَلَب . (زوزنی ) (اقرب الموارد). تطلب، جز اینکه تطلب بمعنی طلبیدن چیزی است پیاپی با تکلف . (از اقرب الموارد).