اصمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصمار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صُمر. لبهای آبجامه و خنور. (از منتهی الارب ). لب آبجامه و خنور و پیاله . (آنندراج ). اصبار. بمعنی کناره و لبه ٔ چیزی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). و رجوع به صُمْر و صِبر شود.
اصمار. [ اِ] (ع مص ) اصمار شیر؛ سخت ترش شدن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صاموره شدن شیر، وصاموره لبن بسیار ترش است . (از قطر المحیط). ◄ بخل ورزیدن و منع کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بخل کردن و منع نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ اصمار قوم ؛ درآمدن آنان در صُمیر، و صُمیر هنگام نهان شدن خورشیداست . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). در وقت غروب آفتاب درآمدن قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).