اصماغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصماغ . [ اِ ] (ع مص ) اصماغ شدق ؛ بسیار شدن آب دهان : اصمغ شدقه اصماغاً. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فزونی بصاق کسی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ کف برآمدن بر شدق کسی . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ اصماغ درخت ؛ برآمدن صمغ از آن .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ صاحب صمغ گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شیر تازه و خوب دادن گوسپند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصماغ شاة؛ تازه بودن شیر آن، و آن نخستین شیریست که از آن دوشیده میشود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).