اصماد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصماد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صَمْد. جایگاه های بلند درشت . (از اقرب الموارد).
اصماد. [ اِ ] (ع مص ) اصماد کاری به کسی ؛ اسناد دادن آن به وی . (از اقرب الموارد). نسبت دادن کاری به کسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصماد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صَمْد. جایگاه های بلند درشت . (از اقرب الموارد).
اصماد. [ اِ ] (ع مص ) اصماد کاری به کسی ؛ اسناد دادن آن به وی . (از اقرب الموارد). نسبت دادن کاری به کسی .